
باز عصر جمعه شد ، گاه وعده ظهور چشمهاي منتظر، جاده هاي بي عبور باز در سكوت محض، آه مي كشم تو را بغض هاي كهنه را، باز مي كنم مرور آه پشت اين غروب ، شب نشسته در كمين رجعتي دوباره كن، اي طلايه دار نور كي به يمن مقدمت، مي رسد بهار عشق فصل سبز عاطفه، فصل شادي و سرور با تو رفت از اين ديار، هر چه نام عشق داشت باز با نگاه تو ، عشق مي كند ظهور مي وزد نسيم عشق، از ديار آفتاب مي رسد سوار سبز، از كرانه هاي دور...
ادامه مطلب